شاهان قاجار

ترتیبنگارهنامآغاز پادشاهی
خورشیدی/ میلادی
پایان پادشاهی
خورشیدی/ میلادی
مدت شاهی
۱.Mohammad Khan Qajar.jpgآقامحمدخان۱۱۷۵/ ۱۷۹۶۱۱۷۶/ ۱۷۹۷۱ سال و ۳ ماه
۲.An Early Painting of Fath Ali Shah.jpgفتحعلی‌شاه۱۱۷۶/ ۱۷۹۷۱۲۱۳/ ۱۸۳۴۳۶ سال و ۸ ماه
۳.Mohammadshah.jpgمحمدشاه۱۲۱۳/ ۱۸۳۴۱۲۲۷/ ۱۸۴۸۱۴ سال
۴.Nasir ad-Din Nadar.jpgناصرالدین‌شاه۱۲۲۷/ ۱۸۴۸۱۲۷۵/ ۱۸۹۶۴۸ سال
۵.Mozafaredin shah qajar.jpegمظفرالدین‌شاه۱۲۷۵/ ۱۸۹۶۱۲۸۵/ ۱۹۰۷۱۰ سال
۶.محمدعلی شاه.jpgمحمدعلی‌شاه۱۲۸۵/ ۱۹۰۷۱۲۸۸/ ۱۹۰۹۳ سال
۷.AhmadShahQajar2.jpgاحمدشاه۱۲۸۸/ ۱۹۰۹۱۳۰۴/ ۱۹۲۵۱۶ سال

جستارهای وابسته

دودمان قاجارفهرست شاهان قاجارسفرهای ناصرالدین‌شاه قاجار به اروپاناصرالدین‌شاه و ۸۴ همسرشسرسره ناصرالدین شاهقهوه قجریشاه‌شکار

عشق به جیران

احتمالاً برای نخستین بار ناصرالدین شاه، جیران را در جمع ملازمان مهدعلیا در حدود سال ۱۲۶۸ قمری (اندکی پس از قتل امیرکبیر) دید و به او علاقه‌مند شد.[ شیفتگی او به شکار و رفتار جسورانه او که برخلاف حجب معمول زنان حرمسرا بود، او را بیش از پیش مورد توجه شاه قرار داد. برطبق گفته‌های دوستعلی معیری (نوه ناصرالدین شاه):

 

«جیران هنگام سواری چکمه به پا می‌کرد و روبنده را گرد سر پیچیده به چالاکی بر زین می‌نشست. گروهی انبوه از تفنگدار، قوشبان، نوکر و چاپلوس در رکابش سوار می‌شدند و از دور همه را گمان می‌رفت که کبکبه شاهانه‌است. در شکارگاه، قوش مخصوص خود را که «غزال» نام نهاده بود بدست می‌گرفت و برپشت اسب قزلی گلگون به نام «آهو» به قله کوه برآمده، شهباز را در پی کبک می‌افکند.»

در سال ۱۲۶۸ قمری دومین پسر جیران، محمدقاسم میرزا به دنیا آمد و به زودی مورد علاقه زیاد شاه قرار گرفت.زمانی که محمدقاسم میرزا پنج سال داشت، شاه به او لقب امیرنظام داد و به فرماندهی کل قشون ایران منصوبش ساخت. پس از مرگ سلطان معین الدین میرزا، ناصرالدین شاه تمایل یافت محمدقاسم میرزا را به ولیعهدی برگزیند.اما نسب غیرقاجار جیران و اینکه او همسر عقدی شاه نبود مانع عملی شدن این تصمیم بود. مقارن شوال ۱۲۷۳ چند تن از رجال معتبر از جمله مستوفی‌الممالک و عزیز خان مکری فهرستی از جرایم نوری تهیه کردند. جیران که می‌خواست نوری را وادار به پذیرش ولیعهدی پسرش کند، با آنان همدست شد و مأموریت یافت تا فهرست جرایم را به نظر شاه رساند. اما او تنها بخشی از موارد را نزد شاه افشا کرد و باقی را برای تحت فشار قرار دادن نوری تا رسیدن به توافق نهایی در خصوص ولیعهدی محمدقاسم میرزا آشکار نکرد. پس از این واقعه نوری جیران را به باغ خود، نظامیه دعوت کرد و به او قول داد تمام تلاشش را برای ولیعهدی امیرنظام بکند. با حمایت نوری از جیران، مهدعلیا که مخالف جدی ولیعهدی امیرنظام بود از او روگرداند.سرانجام در محرم ۱۲۷۴، ولیعهدی امیرنظام رسماً اعلام شد.چندی بعد امیرنظام بیمار شد و مخالفان چنین شهرت دادند که نوری ولیعهد را مسموم کرده‌است و جیران و شاه را بار دیگر به نوری بدگمان ساختند. امیرنظام تنها یک هفته پس از ولیعهدی جان سپرد و ناصرالدین شاه را در اندوه عمیقی فرود برد، تا جایی که به گزارش پولاک «شاه از شدت اندوه از خود بی‌خود شده سر به دیوار می‌کوفت و چند روز لب به غذا نزد». پس از این واقعه تحریکات مخالفان نوری ادامه یافت تا آنکه در بیستم محرم ۱۲۷۵ در یکی از سفرهای ییلاقی شاه، در دره سوهانک اهالی یکی از روستاها جسد مردی از بستگان جیران را برسر راه شاه قراردادند و مدعی شدند که او بر اثر ظلم میرزا آقاخان نوری مقتول شده‌است. شاه از این منظره متأثر شد و در غروب همان روز پس از بازگشت به نیاوران فرمان عزل نوری را صادر کرد.
 

فتح هرات

 

ناصرالدین شاه در ربیع‌الثانی ۱۲۷۲، فرمانی به پنج ایالت ایران ابلاغ کرد و امر کرد قشون ایالات به سرکردگی عمویش سلطان مراد میرزا حسام‌السلطنه به سمت هرات حرکت کنند. مدتی پس از آغاز محاصره هرات، سفیر بریتانیا در استانبول به ایران اعلام کرد برای استقرار مجدد روابط حاضر به مذاکره‌است. در پاسخ شاه میرزا ملکم خان به استانبول فرستاد ولی به دلیل پیشینه طرفداری ملکم از فرانسه، سفیر بریتانیا به او اعتنایی نکرد. در ۱۹ رمضان ۱۲۷۲ نخستین اخطار بریتانیا به دولت ایران ابلاغ شد. بی‌نتیجه ماندن محاصره هرات و انعقاد معاهده پاریس (۱۸۵۶) در پایان جنگ کریمه که شاه را از کمک روسیه مأیوس کرد، او را از عقب‌نشینی بازنداشت. ناصرالدین شاه حتی تصمیم گرفت به خراسان عزیمت کند، اما نوری او را منصرف ساخت.در جستجوی حامیان جدید، شاه به فرانسه گرایش نشان داد. او از ناپلئون سوم، امپراتور فرانسه، برای حل اختلاف میان ایران و انگلیس درخواست کمک کرد و هدایای ارزشمندی، از جمله نشان شیر و خورشید، تمثال همایون و چندین رشته مروارید برای وی فرستاد. ناصرالدین شاه همچنین تلاش کرد با ایالات متحده آمریکا پیمان دوستی بندد و از این راه وسیله تازه‌ای برای اعمال فشار برانگلیس در خلال مذاکرات فی‌مابین بیابد. شاه آمریکا را به ایجاد پایگاه‌های نظامی در خلیج فارس تشویق کرد، اما آن کشور تمایلی به درگیر کردن نیروی دریایی خود در آب‌های ایران نشان نداد. تقاضای شاه در مورد کمک مالی آمریکا به ایران هم بی‌نتیجه ماند.

ادامه نوشته

قطع روابط با انگلیس

 

در اوایل دهه ۱۲۷۰ قمری اعطای تحت‌الحمایگی از طرف دولت بریتانیا به رجال ایرانی و دخالت‌ها مکرر سفرای بریتانیا در امور داخلی ایران ناصرالدین شاه را بیش از پیش به آن دولت بدگمان ساخت. عقاید میرزا ملکم خان مترجم مخصوص شاه و از معلمین دارالفنون نیز در ترغیب شاه به ایستادگی دربرابر نفوذ بریتانیا تأثیر داشت.

 

در نهایت ماجرای پناهندگی یکی از باجناغ‌های ناصرالدین شاه، میرزا هاشم نوری، به سفارت بریتانیا در تهران در سال ۱۲۷۲ قمری منجر به قطع روابط دو کشور شد. هاشم خان همسرش پروین خانم خواهر تاج‌الدوله (یکی از همسران عقدی شاه) را هم به همراه خود به سفارت برد. زن و شوهر مدت‌ها در قلهک در چادری در کنار چادر چارلز موری وزیرمختار بریتانیا زندگی کردند و در تهران نیز محل زندگی آنان خانه‌ای در مجاورت سفارت بود. این ماجرا منجر به شدت گرفتن شایعاتی در تهران درباب روابط عاطفی پنهان پروین خانم با موری شد.شاه پس از آنکه از چند مجتهد فتوا گرفت، دستور داد پروین خانم را به دستاویز جلوگیری از فحشا به خانه برادرش برده و بازداشت کنند. در برابر موری از جمع دیگری از مجتهدین فتوا گرفت و خدمه سفارت را برای استرداد پروین خانم اعزام کرد، ولی با این عمل بر شایعات پیشین دامن زد. موری در مقابل مقاومت شاه در استرداد پروین خانم شاه را تهدید به قطع روابط بین دو کشور کرد؛ تصمیمی که در ۱۷ ربیع‌الاول ۱۲۷۲ با پایین کشیدن پرچم بریتانیا از سفارت عملی شد.

مدتی پس از این واقعه، روزنامه وقایع اتفاقیه در یکی از شماره‌های خود احساسات ضد بریتانیایی ناصرالدین شاه را چنین توصیف کرد:

 

«[شاه] به قدری از کیفیت حالی خود متنفر شده‌است که حکومت یک ده در حالتی که غیرمحکوم [خارجی] باشد به مراتب ترجیح به این سلطنت می‌دهد… جمیع ناملایماتی که از ابتدای سلطنتش دیده سکوت کرده‌است ولی حال غیرت و کینه او زیادتی بر حوصله و حلمش کرده‌است و چنان معلوم می‌شود که حال تاج و تخت سلطنت را نمی‌خواهد مگر برای انتقام… از آن وقت، قلب او که مدت‌ها مدید از تسلط دول خارجه منزجر بوده ابتدا کرده‌است به بازشدن شعف و سرور و حالت ساکت و غیرمختلف در خانه تبدیل شده‌است به غیرت و حمیت.»

دوران صدارت نوری

سوء قصد بابیان

در سپیده دم بامداد روز ۸ شوال ۱۲۶۸ هنگامی که ناصرالدین شاه از کاخ ییلاقی نیاوران عازم شکار بود، گروهی از بابیان که توسط شیخ علی عظیم مأمور شده بودند، در فاصله کوتاهی از کاخ به شاه حمله کردند. آنان عریضه به دست به موکب شاه که تنها به اتفاق چند تن ملازم رکاب پیش می‌راند، نزدیک شدند و جبران وهنی را خواستند که با کشته شدن سید علی‌محمد باب به کیش آنان وارد شده بود. به ترتیب سه تن از آنان سه تیر شلیک کردند که تیر دوم شاه را مجروح ساخت. در زد و خوردی که پیش‌آمد قراولان شاه یک تن از مهاجمان را کشتند و دو تن را دستگیر کردند.

 

مهدعلیا، شاه را به دست داشتن میرزا آقاخان نوری در سوء قصد مظنون کرد و میرزا آقاخان برای مبری ساختن خود از تهمت، شدت عمل به خرج داد و بابیان را به‌طور گسترده سرکوب و دستگیر ساخت.از جمله این دستگیرشدگان بهاءالله بود که توسط سفارت روسیه به ایران تحویل داده شد. متعاقباً تعدادی از دستگیرشدگان به دست صاحب منصبان دولتی سپرده شدند تا کشته شوند.قرةالعین نیز در این ماجرا کشته شد. او که از سال ۱۲۶۵ هجری قمری دستگیرشده بود، در زمان سوء قصد در منزل کلانتر تهران محبوس بود ولی دو هفته بعد از واقعه استنطاق و اعدام شد.

 

شاه در این سوء قصد فقط جراحات سطحی برداشتولی فرمان قتل‌عام بابیان را صادر کرد.بسیاری از بابیان و حتی افرادی که مشکوک به بابی بودن بودند در یک کشتار دسته جمعی هولناک با سازماندهی علماء، دولتیان، شاهزادگان قاجار، دیوان‌سالاران و تاجران در ملاء عام به نحو فجیع شکنجه و اعدام شدند. میرزا آقاخان نوری برای کاهش احتمال انتقام دستور داده بود که قربانیان بین گروه‌های مختلف مانند نظامیان، نجیب‌زادگان و اساتید و شاگردان دارالفنون تقسیم شوند تا مسئولیت کشتار بین همگان تقسیم شود. بعضی را شمع‌آجین کردند،بعضی را به دم توپ بستند، بعضی را قطعه قطعه کردند،و بعضی را قبل از اعدام چشم از حدقه درآورند، یا پوست از پا کندند و بعد از فرو بردن در قیر داغ مجبور به دویدن کردند.

 چندین هزار نفر در این قتل‌عام کشته شدند.

 

ناصرالدین شاه که در ۱۲۶۶ هجری قمری نخستین ولیعهد خود سلطان محمود میرزا را از دست داده بود، دو هفته پس از سوء قصد سلطان معین الدین میرزا را به ولیعهدی برگزید؛ ولی همچنان به دلیل سن کم معین الدین میرزا، او نتوانست شاه شود. اگر ناصرالدین شاه در می‌گذشت، نایب السلطنه‌ای نیاز بود تا امور سلطنت را از طرف شاه صغیر در دست بگیرد. سفرای روسیه و بریتانیا در این مورد عباس میرزا ملک آرا، برادر ناتنی شاه را شایسته این مقام می‌دانستند. در این زمان شاه و مهدعلیا فرصت را برای از میان برداشتن عباس میرزا غنیمت شمردند و مدتی پس از سوء قصد، عباس میرزا را به دست داشتن در ماجرا متهم کردند. به منظور تنبیه عباس میرزا، شاه نخست تصمیم گرفت او را نابینا کند، ولی با هشدار سفیران روسیه و انگلیس به زندانی کردن او رضایت داد. اما در نهایت وی را به عراق عرب تبعید کرد.

احداث و تأسیس دارالفنون

دارالفنون در روز یکشنبه ششم دی ماه ۱۲۳۰ برابر با پنجم ربیع‌الاول ۱۲۶۸ قمری، سیزده روز پیش از قتل امیرکبیر و با حضور ناصرالدین شاه، آقاخان نوری صدراعظم جدید و گروهی از دانشمندان و معلمین ایرانی و اروپایی با ۳۰ نفر شاگرد رسماً گشایش یافت. در روزنامه وقایع اتفاقیه آمده‌است: در روز یکشنبه پنجم ماه ربیع نخستین از سال ۱۲۶۸ هجری مطابق سنه خامسه از جلوس سعادت مأنوس، مدرسه مبارکه دارالفنون، واقعه در ارک محروسه تهران که بنا و انشاء از سال سابق شروع شده بود بر حسب امر فرمان مطاع افتتاح گردید و از آن تاریخ علوم مستظرف و فنون مستحدث و صنایع مستغرب که حکمای اروپا اساس آن‌ها را در ظرف چندین قرن برپا ساخته بودند در این تأسیس با تقدیس انتشار همی گرفت و اشتهار همی پذیرفت. در آن زمان هفت معلم اتریشی، آموزش محصلینی را که اغلب از خانواده‌های مهم و بانفوذ بودند، بر عهده داشتند. با وجود آغاز به کار مدرسه عملیات ساختمانی آن تا سال ۱۲۶۹ هجری قمری ادامه داشت. در سال ۱۳۰۴ قمری نیرالملوک وزیر علوم تالار نمایشی در مدرسه ساخت تا مکانی برای اجرای تئاتر باشد. از آن زمان درِ اصلی مدرسه در خیابان همایون بسته و دری به خیابان ناصریه سابق و ناصر خسرو فعلی گشوده شد بعدها با اعتراض سفیر انگلستان به ملیت اتریشی این افراد، چند استاد ایتالیایی، فرانسوی و آلمانی نیز به این افراد اضافه شدند. سه استاد ایرانی طب، عربی و جغرافیا و یک استاد فرانسوی مقیم ایران نیز بزودی به این جمع افزوده شدند.

دوران صدارت امیرکبیر

صدارت

از پیشامدهای مهم این دوران شورش حسن خان سالار پسر الله‌یار خان آصف‌الدوله صدراعظم فتحعلی شاه بود که پس از پایان پادشاهی محمد شاه سر به شورش برداشته بود. امیرکبیر مرادمیرزا حسام‌السلطنه را برای سرکوبی وی فرستاد، که پس از سه سال کشمکش سرانجام این غائله با کشته‌شدن سالار پایان یافت. هم چنین در این دوران سران بابی سرکوب شدند و خود باب نیز تیرباران شد.

 

هنگامی که امیر و شاه به تهران رسیدند شمار ارتش ایران تنها ۳۰۰ تن بود. امیرکبیر که خود سپهسالار کل ایران بود به نظم و ساماندهی سپاه پرداخت و برای آموزش ارتشیان اقدام به استخدام آموزگار از خارج نمود و به صنعت اسلحه‌سازی رونق داد. او همچنین فرمان حذف لقب‌های اضافی در نامه‌نگاری‌ها را داد و به فرمان او حتی خود وی را نیز تنها با لقب جناب می‌خواندند. وی هم چنین تلاش کرد جلوی رشوه‌خواری را بگیرد و به درآمد کارکنان دولت سامان دهد.

 

امیر کبیر به زیباسازی تهران و پیشرفت پایتخت نیز کوشید، در این راستا دست به ساخت بازار امیر و کاروانسرای امیر و تیمچه‌های نو زد. همچنین به پاکیزگی گرمابه‌ها رسیدگی کرد و در اندیشهٔ کشاندن بخشی از آب رود کرج برای آشامیدن مردم تهران بود که دورهٔ زمامداری‌اش به پایان رسید و این طرح و دیگر اندیشه‌هایش ناکام ماند.

 

اقدامات امیر کبیر که به سود تودهٔ ایرانیان و به زیان شاهزادگان، دارایان، ملاها و اشراف بود، خشم این دسته‌ها را برانگیخت و چون امیر جلوی دست‌اندازی مهد علیا را نیز در کارهای کشور گرفته‌بود، همه ایشان به گرد او جمع شدند. مهد علیا می‌کوشید تا میرزا آقاخان نوری را که در آن زمان وزیر لشکر بود جایگزین امیر کبیر کند. پس شاه را انگیخت تا امیر را کنار بزند، اگرچه شاه جوان در آغاز در برابر خواسته ایشان ایستادگی کرد. اما اندک‌اندک از ۱۲۶۷ قمری میان شاه و امیر کبیر به هم می‌ریخت و شاه دچار بدگمانی به صدراعظمش می‌شد. اختلاف نظر میان شاه و امیر بالا می‌گرفت، برای نمونه یک بار شاه یکی از برادرانش را به فرمانروایی قم فرستاد ولی امیر او را بازگرداند و شاه که دلش از این کار امیر کبیر تیره شده بود او را باز به قم فرستاد. این‌گونه بود که شاه امیر کبیر را از صدر اعظمی کنار گذارد و او را به فرمان‌روایی کاشان گمارد؛ ولی کمی پس از آن که سفیر روسیه دست به اقداماتی نظامی به ظاهر به سود امیر کبیر زد، ناصرالدین شاه که بیمناک شده‌بود، امیر را به باغ فین در کاشان فرستاد و چندی پس از آن امیرکبیر به فرمان شاه به قتل رسید.

 

قتل امیرکبیر در ماه ربیع‌الاول سال ۱۲۶۸ (قمری) اتفاق افتاد. پس از کشتن امیرکبیر عزمی که او در باب تغییر و تحول دستگاه دولتی قاجار از خود نشان داده بود تکرار نشد، ولی وی باعث شد ناصرالدین شاه تا حدودی به اصلاحات علاقه‌مند شود. سیاست‌های خارجی و داخلی ناصرالدین شاه نیز در سال‌های بعد تا حدودی متأثر از اقدامات امیرکبیر بود.

تاجگذاری و آغاز سلطنت

هنگامی که محمد شاه که سال‌ها با بیماری نقرس دست به گریبان بود در سال ۱۲۲۷ خورشیدی در ۴۱ سالگی از دنیا رفت، کشور گرفتار شورش بود و تنها بخش آرام ایران آذربایجان شمرده می‌شد. در این زمان ناصرالدین میرزای ولیعهد، که آن زمان هفده ساله بود؛ در تبریز به سر می‌برد و مدعیان پادشاهی از هر سو سر برآورده بودند. حاجی میرزا آقاسی وزیر محمد شاه که توانایی آرام نگاه داشتن تهران را نداشت به حرم عبدالعظیم پناهنده شد و بست نشست و مادر قدرتمند ناصرالدین شاه مهدعلیا خودش به تنهایی تمامی کشور را اداره کرد و وزیر محمد شاه را عزل کرد و شورش‌ها را آرام و تمامی خائنان را مجازات کرد و برای ۴۵ روز حاکم ایران بود. سفیر دولت روسیه که خود را ناگزیر می‌دید از ولیعهد حمایت کند فوراً به وسیله قاصد خود به کنسول خود در تبریز بهنام آنشکوف پیام داد و خبر فوت محمد شاه و اوضاع تهران را به وی اطلاع داد. در این زمان ناصرالدین میرزا با پشتیبانی میرزا تقی‌خان امیرنظام (امیرکبیر) راهی تهران شد و پیش از رسیدن به شهر میرزا تقی‌خان را لقب اتابک اعظم داد و او را صدراعظم خود گردانید. با رسیدن به تهران در همان سال ناصرالدین شاه به پادشاهی ایران رسید و به مادرش مهدعلیا بخاطر شایستگی و توانایی در اداره مملکت به عنوان یکی از مشاوران اصلی قرار داد و به او احترام گذاشت. ناصرالدین شاه هم همانند پدرش توسط صدراعظمش به تخت نشست و سپس وی را به قتل رساند.

 

ناصرالدین شاه در ۲۲ شهریور ۱۲۲۷ش (۱۴ شوال ۱۲۶۴ق) بر تخت نشست و از آن پس تا زمان مرگش در جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵ش (۱۷ ذی‌القعدهٔ ۱۳۱۳ق) شاه ایران بود.

 

 

قائم‌مقام

ناصرالدین شاه  فرمان ولیعهدی ناصرالدین میرزا در سال ۱۲۵۱ هـ ق در تبریز خوانده شد.بهمن میرزا و قهرمان میرزا، برادران محمدشاه، به بهانه سن کم ناصرالدین، او را شایسته داشتن عنوان ولیعهدی نمی‌دیدند.آصف‌الدوله، دایی محمدشاه، هم مصمّم بود از ولیعهدی ناصرالدین جلوگیری کند تا عِرق سلطنت از خاندان دولو قطع نشود.سرانجام ولیعهدی ناصرالدین زمانی تأیید شد که قهرمان میرزا را به کفالت حکومت آذربایجان منصوب کردند که در واقع تأیید ضمنی ولایت او بر ولیعهد صغیر بود.

 

نخستین وظیفه رسمی ولیعهد، سفر به ایروان برای ابلاغ تهنیت پدرش به نیکلای اول بود که در آن هنگام در قفقاز از ولایات تازه تسخیر شده بازدید می‌کرد. در هنگام ملاقات، تزار ولیعهد را روی زانوی خود نشاند و به نشان محبت انگشتر الماس خود را به او بخشید.محمد شاه پسر هشت ساله خود ناصرالدین میرزا را به همراهی میرزا محمد خان امیر نظام زنگنه و میرزا تقی خان فراهانی وزیر نظام (امیر کبیر) ویکی از روحانیون و جمعی از اعیان و درباریان ولیعهد به ایروان فرستاد و آن هیئت در رجب ۱۲۵۳ ه‍.ق (۱۸۳۷ م) به ایروان رسیدند.منهیان امیر نوشته کیوان امینی

 

محمدشاه در تابستان ۱۲۱۵ هـ ق ناصرالدین را به پایتخت فراخواند. در آن هنگام او نزدیک پنج سال بود که پدرش را ندیده بود. در تابستان ۱۲۶۱ هـ ق ولیعهد سیزده ساله، با دخترعموی پدرش، گلین، ازدواج کرد. نخستین ازدواج ناصرالدین، به معنای رسیدن او به سن بلوغ بود که ضرورت انتصاب نایب‌السلطنه را از بین می‌برد، چرا که دیگر ولیعهد صغیر محسوب نمی‌شد. در ۱۲۶۳ هـ ق بهمن میرزا به روسیه فرار کرد و محمدشاه، ناصرالدین را به درخواست خودش حاکم آذربایجان کرد. در این مدت ولیعهد با مسائل جدی حکمرانی آشنا شد. در همین زمان، باب را به فرمان حاجی میرزا آقاسی برای محاکمه و تفتیش عقاید به تبریز آوردند و مجلس محاکمه در حضور ناصرالدین صورت گرفت.

تولد و خانواده

ناصرالدین‌میرزا در ۱۷ ژوئن ۱۸۳۰ (۶ صفر ۱۲۴۶) در روستای کهنمو از توابع اسکو در نزدیکی شهر تبریز متولد شد. او سومین فرزندمحمدمیرزا و ملک‌جهان خانم بود. محمدمیرزا هنگامی که دوازده سال داشت، در ۱۱۹۸ به دستور فتحعلی‌شاه با دختر عمه چهارده ساله‌اش ملک‌جهان خانم ازدواج کرد. این ازدواج به قصد از بین بردن تفرقه بین شاخه‌های قوانلو و دَوَلو ایل قاجار صورت می‌گرفت. در منابع عصر قاجار، طرح این ازدواج را جزئی از توصیه‌های آغامحمدخان به فتحعلی‌شاه دانسته‌اند.

 

حضور ملک‌جهان خانم در آن روستا احتمالاً برای گریز از ابتلا به وبا پس از شیوع آن در تبریز بود. در زمان تولد ناصرالدین‌میرزا، پدرش به همراه عباس‌میرزا در خراسان مشغول مطیع کردن قبایل سنی بود. محمدمیرزا در همان زمان پیروزی بزرگی به دست آورد و ۲۰٬۰۰۰ ایرانی شیعه را که توسط سنیان اسیر شده بودند را آزاد ساخت. به جهت افتخار به همین پیروزی بود که او، به جای یک نام اجدادی، نام پسر تازه متولد شده خود را «ناصرالدین» نهاد. فتحعلی‌شاه که در آن زمان در مرکز ایران بود، اضافه شدن عضوی جدید به خانواده سلطنتی را با می‌گساری جشن گرفت. در طی ۴ سال آینده و با مرگ پیاپی فرزندان خردسال محمدمیرزا، ناصرالدین‌میرزا به بزرگ‌ترین پسر باقی مانده او تبدیل و نتیجتاً در آینده ولیعهدش شد. به جز ناصرالدین شاه، از میان فرزندان محمدمیرزا و ملک‌جهان خانم تنها عزت‌الدوله بود که تا بزرگسالی زنده ماند.

 

 

ناصرالدین شاه

 

ناصرالدین شاه

قبلهٔ عالم
ظل‌الله
شاه‌بابا
شاه شهید
سلطان

چهارمین پادشاه قاجارسلطنت۲۲ شهریور ۱۲۲۷ – ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵پیشینمحمدشاهجانشینمظفرالدین‌شاهنایب السلطنهمهدعلیا

 

صدراعظم‌ها

 

امیر کبیر

میرزا آقاخان نوری

میرزا حسین‌خان سپهسالار

میرزا یوسف آشتیانی

میرزا علی‌اصغر اتابک

زاده۲۵ خرداد ۱۲۰۹

دهکدهٔ کهنمو از توابع اسکو تبریز، ایراندرگذشته۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵

شهر ریآرامگاه

 

حرم شاه عبدالعظیم

 

همسر(ان)۸۵ صیغه و عقدیفرزند(ان)۴۲ فرزندنام کاملناصرالدین میرزاخاندانقاجارپدرمحمدشاهمادرمهد علیا[۱]دین و مذهباسلام، شیعه

امضاء امضا

عناوین

ناصرالدین شاهعنوان دیگرالسلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان ناصرالدین شاه قاجار خلدالله ملکه و دولته

 

همچنین، ناصرالدین‌شاه نخستین پادشاه ایرانی بود که در رأس هیئت حاکمه برای بازدید از تمدن و تکنولوژی غرب عازم اروپای نوین شد. او اولین صدراعظم خود، امیرکبیر را کشت و سید علی‌محمد باب، مؤسس آئین بابی را نیز توسط امیرکبیر اعدام کرد. ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۷۵ خورشیدی و در آستانه مراسم پنجاهمین سال پادشاهی‌اش به ضرب گلوله در سن ۶۵ سالگی توسط میرزا رضا کرمانی ترور شد. او را در حرم عبدالعظیم حسنی در شهر ری در جنوب شهر تهران به خاک سپردند.

ناصرالدین شاه

مرگ آخرین شاه قاجار

احمد شاه قاجار، آخرین شاه سلسله قاجار نهم اسفند ۱۳۰۸ درست ۴ سال و ۴ ماه پس از خلع قاجاریه از سلطنت ایران در ۳۲ سالگی در پاریس و در تبعید درگذشت. وی دچار اضافه وزن و بیماری کلیوی بود. احمدشاه را در تیرماه ۱۲۸۸ در ۱۲ سالگی برجای پدرش نشانده بودند. او در سال ۱۳۰۲ سه سال پس از کودتای رضا خان، از سلطنت خلع شده بود. احمد شاه به اراده خود به اروپا رفت، اما دیگر به او اجازه بازگشت داده نشد.

 

وی که قبل از رسیدن به مقام سلطنت «احمدمیرزا» خوانده می‌شد، مانند پدرش محمدعلی شاه معلمان و مربیان روسی داشت. «اسمیر نوف» معلم روسی او افسر ارتش روسیه بود. احمد میرزا در۱۰ سالگی ولیعهد شد و در ۱۳ سالگی متعاقب فتح تهران توسط مجاهدین مشروطه خواه و پناهنده شدن پدرش به سفارت روسیه ـ تیر ۱۲۸۸ـ به سلطنت رسید. با این حال تا ۱۸ سالگی و رسیدن به سن قانونی نقشی در اداره کشور نداشت و «عضدالملک» بزرگ خاندان قاجار که از سوی شورایی متشکل از علما و برخی نمایندگان مجلس اول و سران مجاهدین به نیابت سلطنت برگزیده شده بود، زمام امور را عهده‌دار بود. احمد میرزا در اردیبهشت ۱۲۹۲ با دختری از سران قاجار ازدواج کرد. یک سال بعد با رسیدن به سن قانونی در تیر ۱۲۹۳ تاج‌گذاری کرد. در طول این مدت مانند پدربزرگ و جد خود سفرهای متعددی از طریق استقراض از بانک‌های خارجی به اروپا انجام داد. سفر اول وی که در آبان ۱۲۹۸ آغاز شد، ۷ ماه و سفر دوم وی که در بهمن ۱۳۰۰ شروع شد ۱۰ ماه به درازا کشید.

 

در سال‌های پادشاهی احمد شاه ایران شاهد حوادث متعددی بود. اعدام شیخ فضل‌الله نوری ـ مرداد ۱۲۸۸ـ فرار محمدعلی شاه از ایران ـ شهریور ۱۲۸۸ـ اولتیماتوم روسیه به ایران ـ اردیبهشت ۱۲۹۰ ـ به توپ بستن بارگاه امام رضا (ع) توسط نظامیان روسیه ـ فروردین ۱۲۹۱ ـ قیام مردم بوشهر علیه نظامیان انگلیس ـ مرداد ۱۲۹۴ ـ قیام شیخ محمد خیابانی ـ فروردین ۱۲۹۹ـ قیام میرزا کوچک خان جنگلی ـ خرداد ۱۲۹۹ و کودتای رضاخان پهلوی ـ اسفند ۱۲۹۹ـ مهم‌ترین رویدادها و حوادث دوران پادشاهی احمد شاه قاجار بود. در صحنه بین‌المللی نیز وقوع جنگ اول جهانی ـ تیر ۱۲۹۳ ـ انقلاب بلشویکی در روسیه ـ آبان ۱۲۹۶ ـ و تاسیس جامعه ملل ـ تیر ۱۲۹۷ ـ مهم‌ترین رخدادهای خارجی دوران حکومت وی بود. سال‌های جنگ اول جهانی بحرانی‌ترین سال‌های حکومت احمد شاه بود. با آنکه احمد شاه در نطق افتتاحیه مجلس سوم شورای ملی دولت ایران را بی‌طرف خواند، ایران به اشغال روسیه و انگلیس و عثمانی در آمد، سپس قرارداد ۱۹۱۹ به این اشغالگری رسمیت بخشید و سبب تجزیه ایران شد.

 

در این سال‌ها احمدشاه در ازای دریافت حقوق از روسیه و انگلیس در برابر طرح‌های آنان سکوت می‌کرد و با روی کار آمدن رئیس‌الوزراهای موردنظر آنان در کشور مخالفت نمی کرد. در سال‌های پایانی حکومت وی کودتای مشترک رضاخان و سیدضیاءالدین طباطبایی، به وقوع پیوست. سیدضیاء پس از کودتا فرمان نخست‌وزیری خود را از احمدشاه دریافت کرد. اما کابینه وی ۱۰۰ روز بیشتر دوام نیافت. پس از آن قوام‌السلطنه، مشیرالدوله، مستوفی‌الممالک و سپس رضاخان مامور تشکیل کابینه شدند. در دوران حکومت رضاخان مقدمات سلب قدرت از احمد شاه و انقراض سلسله قاجار فراهم شد و این سلسله نهایتا به موجب مصوبه‌ای که در آبان ۱۳۰۴ در مجلس شورای ملی به تصویب رسید، منقرض شد. به این ترتیب احمد شاه که دو سال قبل از این مصوبه و مقارن کودتای رضاخان در اروپا به‌سر می‌برد از سلطنت خلع و برادر و ولیعهد او محمدحسن میرزا به شکل موهن و تحقیرآمیزی از ایران خارج شدند. هیچ‌یک از مقامات دولتی ایران در مراسم تشییع جنازه احمد شاه شرکت نکردند.

 

 

ناصرالدین شاه و 84 همسرش

ناصرالدین شاه در زمان ولیعهدی گرفت و از او سه فرزند داشت. یک پسر موسوم به سلطان محمود میرزا که ولیعهد بود و در سن دو سالگی درگذشت و دو دختر مسماة به افسرالدوله و فخرالملوک.

خجسته خانم تاج‌الدوله، دختر سیف‌الله میرزا پسر فتحعلی شاه نخستین زنی بود که پس از استقرار سلطنت اختیار نمود. مشارالیها یک دختر و یک پسر آورد. دخترش عصمت‌الدوله بود و پسرش سلطان معین الدین میرزا که او نیز ولیعهد خوانده شد و در 9 سالگی درگذشت.

 

 

شکوه‌السلطنه دختر شعاع السلطنه پسر فتحعلی، شاه یک پسر آورد که مظفرالدین شاه باشد. سرورالسلطنه دختر عمادالدوله پسر خاقان اولادی نیاورد.

جیران ملقبه به فروغ‌‌السلطنه دو پسر آورد موسوم به ملک قاسم میرزا و ملکشاه که هر دو را ولیعهد خواندند و یکی پس از دیگری درگذشت.از زنان عقدی ناصرالدین شاه، فروغ‌السلطنه (جیران) و سرورالسلطنه و شکوه‌السلطنه به ترتیب در حیات شاه فوت نمودند.

 

 

زنان صیغه‌ای ناصرالدین شاه: زینت‌السلطنه دختر سالار معروف که چند سال در خراسان با شاه جنگید. مشارالیها یک پسر آورد موسوم به سالار السلطنه که در تاریخ تحریر این کتاب در فرنگستان زندگی می‌کند. بدرالسلطنه از شاهزاده خانم بزرگ بود. یک پسر آورد موسوم به رکن‌السلطنه که او نیز سال‌هاست در اروپا عمر می‌گذراند.

 

 

اخترالسلطنه خواهر اوکتای قاآن میرزا که اولاد نیاورد.

شمس‌الدوله دختر عضدالدوله پسر فتحعلی شاه که برادرهایش عین‌الدوله صدراعظم مظفرالدین شاه و وجیه‌الله میرزای سپهسالار بودند. مشارالیها هم فرزندی نیاورد.

صیغه‌های محترمه دیگر که از شاهزاده خانم‌ها نبودند: انیس‌الدوله که در واقع ملکه بود، ولی فرزند نیاورد. شاه او را بسیار دوست داشت، و چندین بار خواست وی را عقد نماید، ولی او نپذیرفت و اظهار نمود که به اصطلاح ساعت اولیه زناشوئی خود را برهم نخواهد زد. پس از کشته شدن شاه روزی برایش مبلغی پول آوردند و چون تمثال شوهر را بر روی اسکناس‌ها دید آنقدر به سر و سینه کوفت که سخت بیمار شد و پس از چند ماه بدرود زندگی گفت.

 

 

امینه اقدس عمه عزیزالسلطان سردار محترم فرزندی نیاورد.

عفت‌السلطنه مادر سلطان مسعود میرزای ظل‌السلطان پسر ارشد ناصرالدین شاه و بانو عظمی زن صارم الدوله.

منیرالسلطنه مادر ضیاءالسلطنه زن سید زین‌العابدین امام جمعه. والی زاده مادر والیه که زن اعتضادالملک شد و پس از فوت وی به عقد مهدیقلی خان مجدالدوله درآمد.

خازن‌الدوله دو دختر آورد مسماة به فخرالدوله و فروغ‌الدوله، فخرالدوله زنی بود بسیار زیبا و ادیبه و شاعره که سخن شیرین می‌گفت و خط خوش می‌نوشت، و فروغ‌الدوله که زن ظهیرالدوله شد و بعدها او را ملکه می‌نامیدند.

 

 

خوشنام‌ترین چهره های سلسله بدنام قاجار

دوره قاجاریه شاید از نظر بیشتر ما دوره افول ایران و دوره پادشاهان بی‌عرضه و خائن به کشور باشد؛ با این همه می‌توان در بین همین سلسله هم چهره هایی مملکت‌دوست و بادرایت پیدا کرد.

همه ما با شنیدن نام سلسه قاجار به یاد پادشاهان بی‌لیاقت، قراردادهای ننگین و روز‌به‌روز آب رفتن کشور می‌افتیم. این در حالی است که دوره قاجاریه یکی از دوره‌هایی است که هنر و معماری در ایران اوضاع خوبی داشت و شاید اگر به جای حکومت‌داری، فقط هنر مملکلت در دست این خاندان بود، اوضاع کشور بهتر بود! در میان تمام اشخاص معروفی که در این دوره به کشور خیانت کرده‌اند و آن را بر باد داده‌اند، بزرگان خوشنامی هرچند کم هم وجود دارند.

 

عباس میرزا

 

عباس میرزا پسرِ فتحعلی شاه قاجار، در سال ۱۱۶۸ در آمل متولد شد. او بر خلاف پسران دیگر فتحعلی‌شاه در دوران کودکی، طفلی مریض‌المزاج ولی فوق‌العاده مودب، سر به زیر و محجوب بود. به دلیل درایت و کاردانی پدر او را به ولیعهدی و حکومت آذربایجان منتصب می‌کند. عباس‌میرزا در طول زندگی کوتاه خود اقدامات مثبتی در جهت پیشرفت کشور انجام داد. اعزام دانشجویان به اروپا برای تحصیل، اصلاحات در ارتش گوشه‌ای از اقدامات اصلاحی اوست. عباس میرزا از معدود قاجاریانی است که عرق ملی زیادی داشت و پس از عهدنامه گلستان، تلاش زیادی برای جنگ با روسها انجام داد؛ اما به دلیل آشفتگی‌هایی در سپاه خود، به ناچار در منطقه ترکمنچای مجبور به تسلیم شد و عهدنامه دیگری امضا شد.

انیس الدوله

 

انیس‌الدوله ملکه کشور در زمان ناصرالدین شاه و یکی از افراد تاثیرگذار دربار بود. نام اصلی اش فاطمه بود، دختر نور محمد، از گرجیانی که در زمان صفویه، اجدادش را از گرجستان کوچانده و در مازندران سکونت داده بودند. انیس‌الدوله زنی با درایت بود که هوش سیاسی داشت و علاوه بر نظم دادن به امور حرمسرا، در برخی مسائل سیاسی کشور موثر بود. اطاعت از مرجعیت در واقعه تنباکو و رهبری مبارزه در داخل دربار یکی از مهم ترین اتفاقاتی است که انیس الدوله در آن نقش به‌سزایی داشت. او با تدبیر و سیاست خاص خود نهضت تنباکو را در داخل قصر پی‏گیری کرد تا جایی که وقتی شاه با انیس‌‏الدوله روبه‌رو می‌شود و از او می‌پرسد: «خانم، چرا قلیان‏ها را از هم جدا و جمع می‌‏کنند؟» او جواب می‌دهد: «برای آنکه قلیان حرام شده» ناصرالدین شاه روی در هم کشیده می‌گوید: «که حرام کرده؟» انیس الدوله با همان حال می‌گوید: «همان کس که مرا به تو حلال کرده» شاه بعد از آن هیچ نگفت و برگشت و برای آنکه مبادا به احترامش لطمه ای وارد شود، بعد از آن به هیچ یک از نوکران خود دستور نمی‏داد قلیان بیاورند و در تمام دربار قلیان‏ ها را جمع کردند. انیس‌الدوله از اولین زنانی است که دربار منشی زن مخصوص‌به‌خود داشته است.

سیف‌الدوله

 

مرحوم محمد میرزا سیف الدوله خود از خانواده قاجار بود، همواره از بی عدالتی دولت قاجار شکایت داشت و روزی به سبب آگاه شدن از فقر مردم ملایر بسیاری از اموال خود را جهت رفاه حال مردم این شهرستان وقف کرد. مرحوم محمد میرزا سیف الدوله به هنگام سفر از کرمانشاه به تهران در ملایر برای استراحت یک روزه اقامت می کند که مردم شهر را از نظر بهداشت عمومی و علم و دانش در سختی می بیند. مردم به بیماری حاد مبتلا و با فقر شدید مواجه بوده اند و املاک ملایر به طور خالص متعلق به دولت بوده است. همان جا تصمیم می‌گیرد تمام اموال دولت را بخرد و وقف بیمارستان و بهداشت و درمان و تعلیم و تعلم و کمک به فقرا کند. به محض رسیدن به تهران اقدام به پیشنهاد خرید املاک می کند و مورد موافقت دولت وقت قرار می گیرد پس از تملک قانونی اقدام به تنظیم وصیتنامه می کند.

مرحوم سیف الدوله اقدام به احداث بیمارستان و مدرسه کرده و پارک ملایر مشهور به پارک سیفیه را به سبک بسیار عالی برای تفریح مردم احداث می کند. چندین مرکز آموزشی ، درمانی ، بهداشتی ، کتابخانه ، مدرسه شبانه روزی ، دانشکده علوم قرآنی و چندین مرکز عام المنفعه از اثرات و ثمرات مورد وقف آن مرحوم است.

 

سید باقرخان کاظمی

 

یکی از رجال دوره قاجار «سید باقر کاظمی» است که در دوره نخست وزیری مصدق معاونت او را بر عهده داشته است. حجت‌الاسلام «رسول جعفریان»، تاریخ‌دان، او را یکی از شخصیت‌های خوشنام این سلسله می‌داند و درباره آن در وبلاگش می‌نویسد. «آدمی بوده بسیار متدین، عمیقا ملی که آخرین پست سیاسی او هم معاونت دکتر مصدق در دوره نخست وزیری او بود که پس از آن بازنشسته شد. از جوانی در وزارت خارجه و گاهی هم در وزارت خانه های دیگر بوده و کار بسیار با ارزشی که کرده نگارش خاطراتش است که تاکنون سه جلد آن تا آخر اسفند ۱۳۱۴ است و نشر تاریخ ایران با صبر و حوصله آن را منتشر کرده است.»

فخرالدوله

 

یکی دیگر از شخصیتهای خوشنام قاجاریه زنی کاردان به نام اشرف الملوک ملقب به فخرالدوله دختر مظفر الدین شاه قاجار است. فخرالدوله که زنی ثروتمند بود علاوه بر برقرار کردن سیستم تاکسیرانی در تهران به احداث مسجد فخرالدوله و چند بنای دیگر نیز پرداخت و خیلی زود توانست لیاقت و کاردانی خود را بروز دهد و تاریخ از او به عنوان یک زن خلاق، اجتماعی، مدیر و مدبر یاد کرده است وی همچنین به مردانی که می خواستند متاهل شوند یک تاکسی برای امرارمعاش هدیه می داده است. فخرالدوله از ثروت خود در امور خیریه نیز نیز فروگذاری نکرد و در این راه آسایشگاه سالمندان کهریزک در املاک موروثی اش تاسیس شد که امروزه خبر عظیم ترین موسسات یاری رسان به مصدومان و از کار افتادن و سالمندان به شمار می رود.

ساختار طبقاتی عصر قاجاریه

آقامحمدخان و به قدرت رسیدن ایل قاجار، از لحاظ ساختار سیاسی قدرت تنها یک جابه‌جایی در سطح ایلات کشور بود و ساختار قدرت همچنان دست نخورده باقی ماند. شاه خودکامه بود. مطلق‌گرایی سیاسی و خودکامگی ویژگی عمده ساختار قدرت به حساب می‌آمد. همه چیز بنابر میل و اراده پادشاه قرار داشت و بسیار نامحدود بود، به‌طوری که بر تمام شئون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی چیرگی داشت. مرکز ثقل قدرت سیاسی قاجاریه، شاه بود و دیگر افراد و طبقات بنابه نزدیکی به این مرکز اهمیت می‌یافتند و فقط تحت شرایط و میزانی که با این قدرت مطلقه در تماس بودند، در ساختار سیاسی جایگاهی داشتند. از اواسط عصر قاجاریه، به ویژه پس از شکست‌های مکرر و پی‌درپی ایران از روسیه که منجر به قرارداد ننگین گلستان و ترکمانچای شد، ضعف ساختار سیاسی ایران نمایان گردید و مهم‌ترین طبقه پس از شاه و درباریان توانست در ساختار سیاسی قدرت تاثیر کرده آن را تحت‌الشعاع قرار دهد.

این روحانیت بود که همواره مهم‌ترین بخش اجتماعی در معارضه با خودکامگی شاه و استبداد مرکزی به حساب می‌آمد و اوایل عصر قاجاریه به بعد توانست در ساختار سیاسی قدرت تاثیر بگذارد و استبداد مطلقه و خودکامگی را به عقب‌نشینی‌های مکرر وادارد. باید به خاطر داشت که قدرت استبدادی سلطان در ایران به طور تاریخی نوعی قدرت مشروع به شمار می‌رفت و از حکومت‌های استبدادی طولانی مدت قبل از قاجاریه نشات می‌گرفت به گونه‌ای که باورهای اعتقادی مردم، نوعی مشروعیت قدرت مطلقه حاکم یا سلطان را می‌پذیرفت و مردم را به «فره‌ایزدی» و «موهبت‌ الهی سلاطین»‌ فرا می‌خواند.این امر نتیجه تفکر غالب و ذهنیت توده مردم در عصر قاجاریه بود که وجود سلطان را توجیه می‌کرد.

 

اما در کنار این تفکر شایع، تفکر دیگری وجود داشت که می‌توانست به سرعت این شکوه و عظمت پوشالی را زیر سوال ببرد، چرا که تا آن زمان شاهان قاجار شکوه و عظمت شاهان پیشین را به ارث برده بودند و زندگی قبیله‌ای خویش را به طمع همان سبک و سیاق اشرافی ترک می‌کردند. آنان شمشیر صفوی را به کمر بستند و بر تخت‌طاووس نشستند و لیکن به رغم این شکوه و تشریفات، در تحصیل تقدس الهی و مشروعیت دینی ناکام ماندند.

 

به این ترتیب شاهان قاجار، حاکمانی بودند که حوزه اقتدارشان فقط به پایتخت محدود می‌شد. پادشاهانی که خود را نمایندگان خداوند روی زمین قلمداد می‌کردند. اما رهبران بزرگ مذهبی آنها را غاصبان حاکمیت خداوندی می‌دانستند. حاکمانی که به تخت و تاج خود قداست داده بودند ولی ابزاری برای اجرای تصمیمات نداشتند شاهنشاهانی که بر خلاف ادعای خود بر شاهان دیگری حکم نمی‌راندند. بلکه با صلاح دید و به وسیله شاهان کوچک مانند سران قبایل، بزرگان محلی و رهبران ایل، حکومت می‌کردند. «پادشاهان قاجار با توسل به دو نوع سیاست، حکومت می‌کردند:

 

- عقب‌نشینی‌های مکرر هنگام رویارویی با مخالفان خطرناک.

 

- دستکاری و تحریک اختلافات گروهی در جامعه‌ای چندپاره و متفرق.

 

به همین دلیل ما در دوران قاجاریه جلب نظر مخالفان مذهبی را به خوبی شاهد هستیم، به طوری که شاهان قاجار همواره در جلب نظر آنها کوشا بودند به عنوان مثال، وقتی که مجتهد و روحانی در شهر خواهان برکناری حاکمی می‌شد، شاهان قاجار با نظریه آنها مدارا می‌کردند. فتحعلی‌ شاه در مقابل درخواست مجتهد محبوب شهر کاشان مبنی بر برکناری حاکم وقت چاره‌ای جز تسلیم نداشت و ناصرالدین ‌شاه هنگامی که علمای تهران به مجسمه‌اش که سوار بر اسب بود و در وسط یکی از میدان‌های شهر کار گذاشته شده بود، اعتراض کردند، بلافاصله دستور برداشتن و نابودی آن را داد و پذیرفت که چنین یادبودهایی با شریعت اسلام منافات دارد.

 

بازیگران اصلی قدرت سیاسی در ایران، نخبگان حاکم و شاهزادگان بودند که در راس آنها ولیعهد قرار داشت. سپس درباریان، عناصر دیوانی، سران ایلات بزرگ و خان‌ها در تحکیم سلطنت پادشاه و حکومت قاجاریه نقش عمده‌ای داشتند. اینان گرچه ستون های اصلی حکومت به شمار می‌رفتند، اما توزیع و ابزار قدرت به نوعی بود که هیچ‌کدام از این اجزاء و عناصر نمی‌توانستند از قدرت شاه پیشی بگیرند. بنابراین کلید عناصر و عوامل دربار، حکام ولایات و بزرگان لشکری و کشوری ـ بخش کوچکی از جامعه بودند که با مدنظر قرار دادن قدرت مطلقه شاه، یک نظام استبدادی بسته را موجب شده شرایط را برای رشد طبقات جدید نابود می‌ساختند.

 

به این ‌ترتیب در عصر قاجار به جز شاه و درباریان که شامل صدراعظم و وزرا می‌شدند چندان با طبقات اجتماعی چون بازرگانان، اصناف و پزشکان اختلاط نمی‌یافتند و به طور موازی و در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند. حد فاصل این طبقات با طبقه مطلقه، همان روحانیون و بزرگان دینی بودند که می‌توانستند در مواقع ضروری طبقه زورگوی حاکمه را به تمکین وادارند و حتی در مواردی چون قرارداد رژی با تحت‌الشعاع قرار دادن کل جامعه، قرارداد را ملغی سازند. پس تنها قدرت موجود در مقابل طبقه حاکمه که قدرت تحدید حدود آنان را داشت همانا روحانیت بود که سالیان سال از مردم در مقابل مستبدین حمایت کرده بود.

 

 

بهداشت در دوره قاجار

در دوره قاجاريه ما شاهد رويكردي جديد نسبت به پزشكي و بهداشت در سير تحولات اجتماعي ايران مي باشيم كه در برخي موارد از طريق تاسيس نهادهايي نظير مدرسه دارالفنون اين تحولات شتاب بيشتري به خود مي گرفت اما در عين حال با توجه به چالش هاي فراواني كه ناشي از گفتمان سنتي در برابر اين رويكرد نوپا به وقوع مي پيوست، روند تحول خواهي در عرصه هاي علمي با مشكلات جدي مواجه مي گرديد به خصوص آنكه تحولات علمي و نوانديشانه در دوره قاجاريه عمدتا در ميان طيف انگشت شماري از نخبگان فكري و سياسي در جريان بود.

حال اين نوشتار مي كوشد تا بخش اندكي از موانع موجود بر سر راه تحولات بهداشتي و پزشكي در ايران دوره قاجاريه را از نگاه اسناد به دست آمده مورد بازيابي قرار دهد. موانعي كه از جانب فرهنگ سنتي عموم مردم، طبيبان سنتي و حكام محلي در تقابل با رويكرد پزشكي مدرن ايجاد مي گرديد و اين محدوديت ها، روند نوخواهي در عرصه هاي علمي را كندتر مي نمود. همچنين لازم به ذكر است در تاليفي (در دست چاپ) از نگارنده همين مقاله، تحولات پزشكي در ايران دوره قاجاريه با تفصيل بيشتري مورد بررسي قرار گرفته است.

 

پوشش زنان ارمنی در دوره قاجار

فاطمه معزی- در سال ۱۳۰۹ قمری ناصرالدین شاه سفری به عراق عجم داشت. در این سفر دکتر ژرار فوریه فرانسوی، پزشک دربار که از سال ۱۳۰۶ قمری به این سمت منصوب شده بود از همراهان وی بود. روایت شاه و پزشک دربار از پوشش زنان ارمنی به یک اندازه تازگی دارد: اولین روایت از دکتر فووریه نقل می‌شود: «۱۸ ذی‌القعده ۱۳۰۹ ق / ۱۴ ژوئن: از قصبه بزرگی که ساکنان آن از ارامنه اند و کشیشان ایشان علم به جلو به استقبال آمدند گذشتیم. زنان این قصبه کلاه استوانه‌ای بلند بر سر دارند که دور آن را پارچه‌ای سرخ پیچیده‌اند و با لچکی سفید گلدار که دور دهان بسته‌اند صورت رنگ پریده خود را پنهان کرده‌اند هیچ کس این زنان عیسوی را به اختیار این حجاب مجبور نمی‌کند فقط خود ایشان خواسته‌اند که این رسم اسلامی را رعایت کرده باشند». ۱ ناصرالدین شاه نیز مانند فووریه برای اولین بار است که این پوشش را می‌بیند و به همان اندازه حیرت می‌کند: «بعد رسیدیم به ده کلاو * که زیر کوه دست چپ واقع بود یعنی در همان دهنه‌ای است که می‌رود به آستانه و مال محمدتقی خان پسر حاجی رضاقلی خان است. رعایای کلاوه اغلب ارمنی‌ هستند. اینجا که رسیدیم دیدیم همه اهل ده سر راه ایستاده‌اند. به شکل غریبی زن‌های ارامنه همه سرهایشان را مثل شال و کلاه بسته چانه و دهنشان را هم بسته بودند. کشیشی هم داشتند که جبه پوشیده بود وضع لباس و هیاتشان خالی از تماشا نبود».۲ * یکی از روستاهای منطقه جاپلق. منابع: ۱. سه سال در دربار ایران. خاطرات دکتر فووریه، ترجمه: عباس اقبال آشتیانی. به کوشش: همایون شهیدی. تهران، ۱۳۶۸. ص ۳۷۱. ۲. ناصرالدین شاه قاجار. سفرنامه عجم، به تصحیح: میرهاشم محدث. تهران، اطلاعات، ۱۳۸۷. ص ۷۰.

 

 

حجاب زنان در دوره قاجار

 

عکس های آنتوان از زنان قاجار از این جهت در بر گیرنده پوشش مرسوم زنان عصر خود و نیز موج تغییری است که چندی بعد با شروع عصر پهلوی تشدید شد.

 

به گزارش نافع، بی شک یکی از دلایل ارزشمند بودن مجموعه عکس های آنتوان از ایران عصر قاجار، علاقه او به ثبت ابعاد مردم شناسی و زیست اجتماعی در این عصر است که باعث می شود ای بسا او را پدر عکاسی اجتماعی در ایران بدانیم. او آنقدر مجذوب زندگی مردم کوچه و خیابان در زمانه خود بود که از هر کس در هر طبقه ای اعم از گدا و درویش و کولی و معتاد و دلاک می خواست که به آتلیه او برود و جلوی دوربینش نشسته و سوژه عکاسی شود.

دلمشغولی آنتوان به ثبت زندگی مردم باعث شده تا آنچه امروز از مجموعه ۷هزارتایی عکس های او برای ما باقی مانده گویای زندگی در بیرون و اندرون خانه مردمان اواخر عصر قاجار باشد؛ چیزی که در عکاسان شاخص آن دوران چون عبدالله قاجار و ابراهیم خان عکاس باشی کمتر یافت می‌شود.

در این میان زنان قاجار و پوشش و زندگی آنان فصل قابل توجهی از مجموعه عکاس است. او زنان از طبقات مرفه شهری تا زنان روستایی، دختران کولی و تن فروش از فارس، کرد، گرجی، زرتشتی و ارمنی را به عکاسخانه خود می برد و و از آنان عکس می گرفت.

 

نگاه مستند آنتوان در ثبت زندگی باعث شد او جدا از عکس‌های آتلیه ای دوربین خود را بر دارد و به اندرونی خانه ها هم برود تا ابعاد دیگر زندگی زنان را به تصویر بکشد. عکس های زنان بالرین و مطرب یا دختران محصل یا زنانی که در حیاط، مطبخ و سر سفره، در حال قلیان کشیدن یا قالیبافی هستند مربوط به همین قسمت از کار عکاس است.

از دیگر نکات قابل توجه عکس های آنتوان از زنان قاجار ثبت نحوه پوشش آنها در اندرون و بیرون خانه است؛ گفته می شود پوشش زنان در عصر قاجار از جهت تفاوتی که میزان مشارکت زنان طبقات مختلف در اقتصاد و فعالیت های اجتماعی در شهر و روستا وجود داشته با هم فرق داشته است.

در زمانه آنتوان با بیشتر شدن سفر هیات های اروپایی به ایران، وقوع جنبش های سیاسی، اجتماعی مختلف مانند جنبش تنباکو و مشروطه و رشد مطبوعات و مدارس و موج نوگرایی حاصل از آن و متعاقب آن افزایش سطح آگاهی جامعه به خصوص زنان تفکر و مطالبات آنان در حال تغییر بود. در عکس های آنتوان، هم زنانی با روبنده و چادر می بینیم و هم دخترانی بی حجاب با ظاهر متجدد و شبیه اروپائی ها که جامعه در حال تحول اواخر عصر قاجار را نشان می دهد.

درباره پوشش معمول زنان در این عصر می توان گفت که در این دوره لباس زنان تا حدی ساده بود و با لباس مردان چندان اختلافی نداشته است. عموما زنان پیراهن تنگی بر تن می کردند که پارچه آن اغلب از نخ و ابریشم بوده است و چاک پیراهن از جلو باز بوده است و در زیر گلو به وسیله روبان یا دکمه ای محکم می شده است. 

 

آنان همانند مردان، شلوار گشاد و بلندی به پا می کردند و روی آن دامن گشاد و نسبتا بلندی می پوشیدند که طول آن تا وسط ساق پا می رسید و مقداری از شلوار و لبه آن پیدا بود. شلوار زنان گشاد و پارچه های راه راه بود.

 

آنان معمولا در بیرون از خانه هم سراپای خود را در چادر بزرگ مشکی یا بنفش حاشیه دار می پوشاندند و چاقچور در پا می کردند و روبنده سفیدی که در مقابل صورت دارای دو سوراخ به شکل چشم یا توری مسدس بود، روی صورت می کشیدند.

 

 

غذاهای اصلی ایرانیان در دوره قاجار

در دوره قاجار برنج مهم‌ترین غذا در میان تمام طبقات، به‌خصوص بین مردم متمکن در شهرها محسوب می‌شد. آن را به روش‌های گوناگون همراه با روغن گوسفندی می‌پختند. در رژیم غذایی مردم گیلان برنج بیش از نان و به‌صورت سرد و گرم مصرف می‌شد. زیرا نمی‌توانستند غله و حبوبات را در آن دیار کشت کنند. نیکیتین می‌نویسد: برای روستاییان کرمانشاه پلوخوراکی فوق‌العاده بود که فقط در اعیاد و جشن‌ها مصرف می‌کردند.

 

پولاک می‌نویسد: «...سه غذای ملی، یعنی چلو، پلو و آش را از برنج تهیه می‌کنند.» اگر پلو با انواع مختلف گوشت پخته می‌شد، به غذایی مستقل تبدیل می‌شد، اغلب در میان پلو گوشت مرغ یا کبک پخته قرار می‌دادند و در تهیه پلو مقدار چربی بیشتری به کار می‌بردند و مواد گوناگونی مانند زرشک، سیب، بادام، کشمش، خرما، آلبالو، قیسی، باقالا، حبوبات و سبزی‌های مختلف یا مواد معطر از قبیل زیره، پوست پرتقال، زعفران و... به آن می‌افزودند. درحالی‌که چلو برنج ساده و کم‌چربی بود که باید با خورش‌های دیگر مصرف شود و غذایی سبک و سهل‌الهضم است. این غذا به خصوص برای بیماران و اشخاصی استفاده می‌شد که دوره نقاهت را طی می‌کردند. اروپاییان نیز به خوردن برنج عادت می‌کردند و یک تا دوبار در روز از آن می‌خوردند. دیگر غذای ملی ایرانیان سوپ بود که با برنج و انواع و اقسام سبزی آن را تهیه می‌کردند و به آن آش می‌گفتند. اغلب آن را با انواع ترشی‌ها مانند آب‌لیمو، آب‌غوره و ماست میل می‌کردند. ایرانی‌ها عقیده داشتند یک آشپز خوب باید طرز پختن چهارصد نوع آش را بداند. کشت برنج در دوره قاجار کم بود و منطقه اصلی کشت آن شمال کشور بود و قیمت آن نیز بالا بود. اینکه سیاحان برنج را غذای ملی مردم ایران معرفی کرده‌اند درست نیست. برنج غذای اصلی طبقه توانگر اجتماع بود. در تاریخ کاشان نیز آمده است که توده مردم فقیر شب‌های عید رمضان، عید نوروز و اول اسفند پلو می‌پختند. گوشت هم خیلی کم مصرف می‌شد.

 

 

اقشار و گروه‌های اجتماعی

در این دوره زمانی اقشار و گروه‌های اجتماعی به گستردگی امروز نبودند، از حکومتیان و ملازمان دستگاه حکومتی و دیوانیان اهل حرف و پیشه و هنر، عمده‌ترین دسته‌های اجتماعی ایران آن روز بودند.

در آن دوره یک فرماندار یا حاکم آن روزگار، سالانه یکصد تومان بود. هر تومان برابر با ۱۰ قران بود اما کارگر ساده آن روز، یعنی کسی که کمترین دستمزد را می گرفت و روزانه حدود ۳۰۰ دینار درآمد داشت، می‌توانست از پس تامین هزینه زندگی خود در صورت کار کردن بر می‌آمد.

در این دوره خرید ۳ کیلوگرم گندم(۲۵ دینار)، یک کیلوگرم عدس(۱۰ دینار)، یک کیلوگرم نخود(۱۰ دینار)، یک کیلوگرم برنج(۲۵ دینار)، یک کیلوگرم گوشت گوسفندی (۲۶ دینار)، یک کیلوگرم روغن چراغ(۳۳ دینار)، ۶ کیلوگرم خربزه(۲۵ دینار)، یک کیلوگرم ماست( ۷ دینار)، یک کیلوگرم پیاز(۲.۵ دینار) و یک کیلوگرم سبزی خوردن(۸ دینار) با ۱۸۰ دینار امکان پذیر بود. بر این اساس امکان پس انداز ۱۲۰ دینار از حقوق روزانه کارگر ساده فراهم بود نکته اما این بود که یافتن کار، در روزگار آن روز کار چندان ساده ای نبود. کار کردن فاصله فقر و زندگی متوسط برای ساکنان ایران آن روز تلقی می شد.

 اقتصاد ایران در دوره قاجار همچون عصر پیش از آن بر پایه زراعت و زمین داری و دامداری استوار بود اما به تدریج در این دوران نشانه های تغییر در عرصه اقتصاد و سیاست ایران آشکار شد.

قیمت چهارپایان

قیمت یک راس اسب خوب در این دوره زمانی یعنی اواخر دوره زندیه و اوایل دوره قاجاریه در ایران ۲۰ تومان بود. به این ترتیب اسب تنها مختص سرمایه داران ایرانی بود و کمتر خانوار معمولی توانایی خرید یک اسب را داشتند. فاصله قیمتی اسب خوب با خر بارکش نشان دهنده اهمیت قیمت اسب در این دوره است. هر خر بارکش حدود ۳ قران قیمت داشته است. به این ترتیب با مزد حدود ۱۰ روز یک کارگر ساده امکان خرید یک خر فراهم می شد. قیمت گوسفند نر فربه ۵۰۰ دینار یا نیم قران، استر خوب ۱۰ تومان و گاو آب کش ۱۰ قران بوده است.

 

در کتاب کوچه نوشته مجید پورشافعی تاکید شده است تورم در دوره فرمانروایی کریم خان زند به کندی افزایش می یافت از این رو این قیمت‌ها بر آن دوره زمانی نیز قابل تطبیق است.

 

 

بررسی‌ها نشان می‌دهد میوه نیز در بازار آن روز ایران قیمتی متوسط داشته است. واحد محاسبه وزن‌ها در ایر

قیمت یک من یا سه کیلوگرم انگور درجه یک حداکثر ۷۵ دینار، خربزه درجه یک ۲۵ دینار و هندوانه ۲۰ دینار بوده است. واحد فروش گردو اما با دیگر اقلام فرق می کرد. هر هزار گردو ۲۰۰ دینار قیمت داشت. قیمت ۳ کیلوگرم بادام نیز ۱۵۰ دینار بود. در عین حال بهای یک من گیلاس و آلبالو نیز به ترتیب ۵۰ و ۲۵ دینار بود.

 

 

قیمت‌ها در این دوره زمانی چقدر است؟

در این دوره یک خروار گندم یعنی یک من یا ۳۰۰ کیلوگرم حداکثر ۲.۵ قران یا ۲۵۰۰ دینار قیمت داشته است. یک خروار نخود و لوبیا به ترتیب حداکثر ۳ تا ۴ قران قیمت داشت.

 

 قیمت یک خروار برنج نیز به ۷.۵ قران می رسید و هر چند قیمت‌ها در سراسر ایران یکی نبود و در هر شهری به فراخور تولیدات کشاورزی آن شهر، قیمت‌ها تغییر می کرد اما بررسی نشان می دهد برنج جزو اقلام گران‌قیمت سفره ایرانی بوده است چرا که حمل و نقل برنج به دیگر شهرهای ایران از شمال سخت بود و شاید از این رو بود که کشت برنج در استان‌هایی مانند اصفهان و خوزستان و ... نیز صورت می‌گرفت.

 

 

وضعیت اقتصادی ایران اوایل دوران قاجار چگونه بود؟

بررسی وضعیت دستمزدها و قیمت اقلام در اوایل سلطنت قاجار نشان می‌دهد وضعیت زندگی مردم در این دوره، یعنی پایان دوره زندیه و آغاز دوره قاجار، وضعیت مناسبی بوده است.

هر چند قران ایران در این دوران از شکوه دوران صفویه فاصله گرفته بود و در هنگامه آشوب محمود افغان، پس از سقوط شاه سلطان حسین، با کاهش ارزش روبرو شده بود اما بررسی‌ها نشان می دهد همچنان تامین مایحتاج زندگی برای کارگران ساده که جمعیت کثیر ایرانی‌ها را تشکیل می داد، ساده بود.

 

 به عبارت دیگر به دلیل عدم گسترش تشکیلات دولتی، شغل در اقتصاد آن روز ایران محدود بود، اغلب کارگران روزمزد زندگی می گذراندند و از این زاویه می‌توان ایران را کشوری با ساختار اقتصادی کوتاه مدت و فاقد برنامه‌ریزی بلند مدت نامید. قاجاریه نام دودمانی است که از حدود سال ۱۱۷۴ تا ۱۳۰۴ هجری شمسی بر ایران به مدت ۱۳۰ سال فرمان راندند. بنیانگذار این سلسله آقامحمدخان قاجار است. وی ابتدا در ساری تاج گذاری کرد و سپس تهران را به عنوان پایتخت انتخاب کرد. آمار ارائه شده این دوره زمانی یعنی در حدود ۲۲۴ سال پیش را دربر می گیرد.

 

 در کتاب رستم التواریخ دستمزد روزانه یک کارگر ساده برابر با ۳۰۰ دینار یعنی یک سوم قران بوده است.

 

 

 

 

جستار های وابسته

دودمان صفویه 

تعدادی از شاهزادگان معروف قاجار

شاهان قاجار

نمونه سال شمار پادشاهی شاهان قاجار

اعداد سال قمری را نشان می‌دهند:

  (1) آقامحمدخان: ۱۱۹۳ تا ۱۲۱۱ (۱۸ سال)

  (2) فتحعلی‌شاه: ۱۲۱۱ تا ۱۲۵۰ (۳۹ سال)

  (3) محمدشاه: ۱۲۵۰ تا ۱۲۶۴ (۱۴ سال)

  (4) ناصرالدین‌شاه: ۱۲۶۴ تا ۱۳۱۳ (۴۹ سال)

  (5) مظفرالدین‌شاه: ۱۳۱۳ تا ۱۳۲۴ (۱۱ سال)

  (6) محمدعلی‌شاه: ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۷ (۳ سال)

  (7) احمدشاه: ۱۳۲۷ تا ۱۳۴۴ (۱۷ سال)

 

تلاش برای پادشاهی

پس از شورش افغان‌ها و فروپاشی حکومت صفویه، شاه تهماسب دوم - پادشاه آواره صفوی - پس از مدتی به مازندران گریخت و فتحعلی‌خان قاجار خدمت وی را پذیرفت. فتحعلی خان قاجار سردار سپاه تهماسب دوم شد و در حقیقت تهماسب بازیچه‌ای در دست فتحعلی خان بود. اما با پیوستن نادر به سپاه تهماسب، فتحعلی خان مقام پیشینش را از دست داد و در مشهد به تحریک نادر کشته شد.

 

پس از فتحعلی خان، پسر دوازده ساله‌اش محمدحسن خان قاجار جای او را گرفت؛ ولی نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمدحسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاری‌باشها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکم رانی منصوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و چندگانگی میان طوایف قاجار، نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و آشاغی باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.

 

پس از مرگ نادر شاه در سال ۱۱۲۶ هجری خورشیدی، طایفه قاجارهای استرآباد به سردمداری محمدحسن خان در پی به‌دست آوردن پادشاهی برآمدند. اما در نهایت از کریم خان زند شکست خوردند و محمدحسن خان در نبرد با سپاه صادق خان زند کشته شد. فرزندان او از جمله آقامحمد خان و حسینقلی خان جهانسوز به عنوان گروگان در دربار زندیه نگهداری شدند. یک بار حسینقلی خان که از سوی کریم خان زند برای سرکوبی حاکم استرآباد فرستاده شده بود، در سمنان یاغی شد، ولی به دست زکی خان زند کشته شد.

 

 

پیشینه ایل قاجار

سردودمان قاجاریه مربوط به یکی از طایفه‌های ترک اوغوز در شمال شرق ایران به نام ایل قاجار بود که از آسیای میانه به ایران آمدند. آنان ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند که شاه عباس بزرگ یک دسته از آنان را در استرآباد (گرگان امروزی) ساکن کرد و حکومت قاجاریه نیز از قاجارهای استرآباد تشکیل یافته‌است. قبیله قاجار یکی از قبایل ترک قزلباش بود که ارتش صفوی محسوب می‌شدند. پس از حمله مغول به ایران و بین‌النهرین، قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام (سرزمین) و آناتولی کوچیدند.

هنگامی که تیمور گورکانی به این ناحیه تاخت، قبایل ترک بسیاری از جمله قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و قصد بازگرداندن آن‌ها به آسیای میانه را داشت؛ ولی آن‌ها به خواهش خواجه علی سیاهپوش - صوفی خانقاه صفوی - آزاد شدند که این موضوع باعث شیعه شدن آنان و ارادتشان به خاندان صفوی شد. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.

ایل قاجار ابتدا در شمال رود ارس ساکن بود و در آن زمان به دلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمود، قدرت بیشتری یافت و سپس شاه عباس یکم دسته‌ای از آنان را به غرب استرآباد و دشت گرگان کوچاند تا به عنوان سدی در برابر حملات پیاپی قبایل ترکمن و ازبک عمل کنند. ایل قاجار در استرآباد به دو شاخه تقسیم شدند. شاخهً بالای رود گرگان به یوخاری‌باش (بالادستی) و شاخه پایین رود گرگان به آشاغی باش (پایین دستی) معروف شدند. حکومت قاجاریه از ایل آشاغی باش تشکیل یافت.